الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

671

إحياء علوم الدين ( فارسى )

إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ، « 117 » اى ، بدرستى كه خداى همسنگ ذره‌اى ظلم نكند . پس نبايد كه قصد خير ضايع شود ، بلكه اگر غالب بود بر قصد ريا ، آن مقدار - مساوى مقدار ريا - از او ساقط گردد ، و زيادة از آن باقى ماند . و اگر مغلوب باشد ، به سبب آن ، چيزى از عقوبت قصد فاسد از او ساقط شود . و برداشتن پرده از اين آن است كه تأثير عمل در دل به تأكيد صفات آن است . پس داعيهء ريا از مهلكات است ، و غذاى اين مهلك و قوت اين ، عمل كردن است بر وفق آن ، و داعيهء خير از منجيات است ، و قوت او [ 503 ] به عمل است بر وفق آن . پس اكنون دو صفت در دل جمع شد ، و ايشان متضادند . پس چون عمل كند بر وفق مقتضى ريا ، آن صفت قوى شود ، و چون عمل بر وفق مقتضى تقرب كند ، آن صفت نيز قوّت گيرد . و يكى از ايشان هلاك كننده است و ديگر نجات دهنده . پس اگر تقويت اين به قدر تقويت ديگرى باشد هر دو مقاومت كنند ، همچنان باشد كه كسى از گرمى متضرر باشد هر گاه كه تناول چيزى كند كه مضر باشد ، پس از آن چيزى سرد خورد كه قدر قوّت گرمى را مقاومت نمايد ، آن گاه پس از تناول هر دو همچنان باشد كه هر دو را تناول نكرده است . و اگر يكى از ايشان غالب باشد ، غالب از اثرى خالى نماند . پس چنان كه مثقال ذره‌اى از طعام و شراب و دارو ضايع نشود و خالى نباشد از آن كه در تن او اثر كند به حكم سنت الهى ، پس همچنين مثقال ذره‌اى از نيكى و بدى ضايع نشود و خالى نماند از تأثير در روشن گردانيدن دل يا سياه كردن آن ، و در نزديك گردانيدن به خداى يا دور كردن . پس چون كارى كند كه بدستى « 118 » او را نزديك گرداند ، يا كارى كه يك بدستى او را دور كند ، هم بدان باز گردد كه بوده است . پس نه او را باشد و نه بر او بود . و اگر نيكى دو بدست نزديك گرداند ، و بدى يك بدست دور كند ، هر آينه فاضل باشد او را لا محاله به بدستى . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : اتبع السّيّئة الحسنة تمحها ، اى ، پس از بدى نيكى كن تا آن را محو كند . پس چون رياى محض را اخلاص محض كه پس از آن باشد محو كند ، چون هر دو جمع شوند هر آينه به ضرورت متدافع باشند . و شاهد اين ، اجماع امت است بدان كه كسى به حج رود و با او تجارتى باشد ، حج او درست بود و بر آن ثواب يابد ، با آن چه حظى از حظوظ با آن آميخته است . آرى ممكن است كه گفته شود كه ثواب بر اعمال حج يابد چون به مكه رسد و تجارت او بر آن موقوف نيست ، پس آن خالص باشد . و مشترك در درازى مسافت است و در آن ثوابى نباشد هر گاه كه قصد تجارت كند . و ليكن ثواب آن است كه گفته شود : هر گاه كه حج محرك اصلى باشد و غرض تجارت چون معين و تابع آن باشد ، پس نفس سفر از ثوابى خالى نماند . و نزديك من ، آن [ نيست ] كه غازيان در نفس خود فرقى نمىيابند ميان غزو كافران در جايى كه غنايم در آن باشد ، و ميان جايى كه در آن غنيمت

--> ( 117 ) نساء 4 - 40 . ( 118 ) بدست ، وجب .